نامه ای به پسرم (دکتر پرویز ناتل خانلری)
فرزند من! دمی چند بیش نیست که تو در آغوش من خفته ای و من به نرمی سرت را بر بالین گذاشته ام و آرام از کنارت برخاسته ام. و اکنون به تو نامه مینویسم. شاید هر که از این کار آگاه شود عجب کند، زیرا نامه و پیام انگاه به کار می آید که میان دو تن فاصله یی باشد و من و تو در کنار همیم.
اما آنچه مرا به نامه نوشتن وا میدارد بعد مکان نیست بلکه فاصله ی زمان است. اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه می خواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیدوارم که نامه ام از این راه دراز به تو برسد، روزی آن را برداری و به کنجی بروی و بخوانی و درباره ی آن اندیشه کنی.
من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان ، به ابهام میبینم. سالهای دراز گذشته است. نمیدانم که وضع روزگار بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه را مینویسم زمانه ابستن حادثه هاست. شاید دنیا زیر و رو شود و همه چیز دگر گون گردد. این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند...
منبع: کتاب ادبیات عمومی دانشگاه پیام نور
این بخشی از نامه ی دکتر خطاب به پسرش هست. همیشه دلم میخواست روی اینترنت هم قرارش بدم...شاید بعدآ بقیه اش رو هم تایپ کنم...یکی از زیباترین متونی هست که به عمرم خوندم.
اما آنچه مرا به نامه نوشتن وا میدارد بعد مکان نیست بلکه فاصله ی زمان است. اکنون تو کوچکتر از آنی که بتوانم آنچه می خواهم با تو بگویم. سالهای دراز باید بگذرد تا تو گفته های مرا دریابی، و تا آن روزگار شاید من نباشم. امیدوارم که نامه ام از این راه دراز به تو برسد، روزی آن را برداری و به کنجی بروی و بخوانی و درباره ی آن اندیشه کنی.
من اکنون آن روز را، از پشت غبار زمان ، به ابهام میبینم. سالهای دراز گذشته است. نمیدانم که وضع روزگار بهتر از امروز است یا نیست. اکنون که این نامه را مینویسم زمانه ابستن حادثه هاست. شاید دنیا زیر و رو شود و همه چیز دگر گون گردد. این نیز ممکن است که باز زمانی روزگار چنین بماند...
منبع: کتاب ادبیات عمومی دانشگاه پیام نور
این بخشی از نامه ی دکتر خطاب به پسرش هست. همیشه دلم میخواست روی اینترنت هم قرارش بدم...شاید بعدآ بقیه اش رو هم تایپ کنم...یکی از زیباترین متونی هست که به عمرم خوندم.
+ نوشته شده در جمعه 24 آبان1387ساعت 13:43  توسط نامیرا
|

