ما از زندان و این چیزا نترسیدیم کلی مرام ترکوندیم به خاطر سال نو جواز وبلاگمون که باطل بود رو ندید گرفتیم! اومدیم سال نو رو تبریک بگیم! دلمون نیومد آخه! اما امسال یه ترس ورم داشته اونم اینه یه سال دارم پیر میشم!!! قبلنا برعکس بود! دوست داشتیم زود بزرگ بشیم! ای خدا ما آدمها رو ببین همیشه حسرت چیزی رو میخوریم که نداریم.
حالا شما هم اگه پلیسی بازرسی چیزی ازتون اومد سوال کرد این وبلاگه مطلب جدیدی چیزی نوشته و این چیزا شما بگید نه تکذیب میکنید! مونیتورتون اشتباهی نشون داده! عکس منم نشونتون داد بگید نه! من اینو تا حالا ندیدم! نمیشناسم!
پس فعلا خدافز! من فرار کنم که بازرسای وزارت وبلاگ نبیننم!
+ نوشته شده در پنجشنبه 29 اسفند1387ساعت 23:44  توسط نامیرا
|
با سلام و عرض ادب ما مدتها بود حاضر نبودیم مرگ این وبلاگ رو بپذیریم و هنوز دستگاهای پزشکی رو ازش جدا نکرده بودیم که دل خودمون خوش باشه(عین این بیمارای مرگ مغزی که دستگاه ها و وسایلو ازشون جدا نمیکنن)
اما بر اساس حکم جاری محبور شدیم...
بر اساس حکم وزارت وبلاگ ایران به استناد ماده واحده 258 و تبصره بند 5 این وبلاگ رسمآ غیر قانونی اعلام می شود و ازین به بعد اجازه نداره مطلب بنویسه و اگه بنویسه خودش میدونه! این حکم رسمی است و کان لم یکن تلقی میشود و اگه زیر پا گذاشته شود ما هم اینجا رو زیر پا میزاریم. دیگه خلاصه از ما گفتن!!!
امضاء
چلغوز فرهنگیان - وزیر وبلاگ ایران
رو نوشت: سایت گوگل - وبلاگای دیگر - وزارت اینترنت - وزارت اونترنت - وزارت وبلاگ - نویسنده وبلاگ - خوانندگان وبلاگ - جامعه مردم غیور خوزستان و اهواز - دانشگاه پیام نور(به اینا چرا دادن منم نمیدونم؟!) و خیلی های دیگه که نمیشه بگیم!
پی نوشت: از بازدیدکنندگان متشکرم - نویسنده وبلاگ
+ نوشته شده در جمعه 9 اسفند1387ساعت 17:13  توسط نامیرا
|