مرکز ترک اعتیاد!
یه روز به همراه دو نفر از دوستان گرامی به نامهای "س" و "ش" (از بردن نام کامل معذورم) توی خیابون راه میرفتم. قابل ذکر است که این دو دوست گرامی ما هر دو معتاد هستن و قیافه ی "س "بسیار تابلو است و از کیلومترها اونطرفتر داد میزنه من معتادم!!!
حالا داستان از این قراره که ما همینطور که توی خیابون راه میرفتیم، "ش" نیازمند گلاب به روتون رفتن دستشویی میشه! تصادفآ هم این دوست ما جلوی مرکز ترک اعتیاد بزرگ اهواز تندش میگیره! میگفت که خوبه اینجا حتمآ دستشویی هست بریم اینجا!(اشاره به مرکز...) من گفتم خوب بریم! اما "س" میگفت اصلآ امکان نداره من بیام! حالا از "ش" اصرار بابا بیا بریم! از "س" هم انکار! نه! نمیام!
بهش گفتم خوب چرا نمیایی؟! میترسی بگیرنت اون تو ترکت بدن!
گفت نه! مگه من چمه؟! پاک پاکم! ولی میترسم فامیلی، آشنایی، عمویی، کسی منو داخل یا دم در ببینه! آخه اونوقت چه فکری راجع به من میکنن! بعد پیش خودشون فکر میکنن من معتادی چیزی هستم زبونم لال!
حالا آخرش؟! با ما نیومد داخل! آقای "َش" هم از خیرش گذشت و به بقیه راه ادامه دادیم.
پاورقی: به ما ازین تهمتا نزنید ما یه مدت با اینا گشتیم! الانم خیلی وقته پیچوندمشون و ندیدمشون!
